غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

45

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

فروخته باداى آن قيام نمائى ديگر آنكه جثه مرا در محلى مناسب دفن فرمائى ديگر آنكه نامهء بحسين بن على رضى اللّه عنهما بنويس كه زينهار برسل و رسايل كوفيان مغرور مشو و بجانب عراق توجه مكن و عمر اين وصايا را بابن زياد گفته عبيد اللّه گفت اى پسر عقيل هيچ كس مانع اداء دين تو نخواهد شد اما اختيار جسد تو در قبضهء اقتدار ماست بهرچه اراده داشته باشيم در آن باب بجاى خواهيم آورد اما حسين بن على رضى اللّه عنه اگر او قصد ما نكند ما نيز متعرض او نشويم و اگر طالب خلافت گردد خاموش نباشيم بعد از آن ميان مسلم بن عقيل و آن ملعون قال‌وقيل بتطويل انجاميده بالاخره مسلم گفت ( فاقض ما انت قاض يا عدو اللّه فنحن اهل‌بيت موكل بنا البلاء ) و ابن زياد لعنه اللّه فرمود تا مسلم بن عقيل را بر بام قصر برده گردن زنند و شامى كه از رحمت الهى بىنصيب بود بر آن حركت شنيع اقدام نموده مانند مدهوشان از بام پايان آمد و عبيد اللّه از وى پرسيد كه ترا چه مىشود كه تغييرى تمام به حال تو راه يافته است جواب داد كه چون مسلم را كشتم مردى ديدم كه در برابر من آمد در غايت سوادلون و كراهت منظر و انگشت خود را بدندان ميگزيد و بقولى لب خويش را بدندان گرفته بود و من از آن شخص چنان ترسيدم كه مدة العمر از هيچ‌چيز همچنان نترسيده بودم ابن زياد متبسم شده گفت چون كارى بخلاف عادت خود كرده‌اى دهشتى بر تو استيلا يافته هيچ باك نيست و در روضة الشهدا مسطور است كه روايت اصح آنكه پسر بكير ابن حمران مسلم را شهيد كرده سرش پيش ابن زياد برده و تنش را از بام قصر به زير انداخت و ايضا در كتاب مذكور مزبور است كه دو پسر صغير مسلم بن عقيل محمد و ابراهيم‌نام در كوفه به خانه شريح قاضى مخفى بودند و بعد از واقعهء مسلم ايشان نيز بر دست لعينى از نوكران ابن زياد كه موسوم بحارث بن عروة بود بقتل رسيدند و در منزهات رياض جنان بوصال پدر بزرگوار خود و اصل گرديدند نظم دريغ و درد كه آن هردو نوجوان رفتند * به صد ملامت و حسرت از اين جهان رفتند چو عندليب ؟ ؟ ؟ دگر كنيم نالهء زار * كنون كه ياسمن و گل ز بوستان رفتند غم يتيمى و غربت نبودشان درخور * بجانب پدر خويشتن روان رفتند ذكر نهضت امام حسين عليه السلام از حرم ايزد سبحانه و تعالى و رسيدن بصحراى غم‌فرساى كربلا بثبوت پيوسته كه در آن اوان كه هژده هزار نفر از كوفيان با مسلم بن عقيل رضى اللّه عنه بيعت نمودند و نسبت بعترت طاهرهء نبويه اظهار ارادت و اخلاص فرمودند مسلم به امام حسين نوشت كه ( الرايد لا يكذب اهله و قد بايعنى من اهل الكوفة ثمانيهء عشر الف رجل فاقدم فان الناس معك و لا راى لهم فى آل ابى سفيان ) يعنى بدرستى كه كسى كه مسافران او را به جهت اختيار منزل ميفرستند با اهل خود دروغ نميگويد و حال آنكه بيعت